جستجو
 
 
 
 
بخش‌های ارتباطی اوقات فراغت
آخرین مطالب اوقات فراغت
اِی‌اِن‌جی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 39)
آسمان آریانه (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 38)
نقشی از جان (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 37)
دوست صمیمی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 36)
سلام شتر! - ارزش دوستی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 35)
سمفونی میمون (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 34)
سپیده‌دم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 33)
تغییر تخم‌مرغ (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 32)
َوَردست (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 31)
کودکان در باغ‌وحش (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 30)
اهرام مصر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 29)
روح (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 27)
ارواح شعبده‌باز (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 26)
اونو بگیرید! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 25)
مادر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 24)
روش صحیح (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 23)
داستانی کوتاه‌ از یک روباه و یک موش (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 22)
ناممکن برای کبوتر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 21)
بازی گِری یا پیرمرد بازنشسته‌ی شطرنج‌باز (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 20)
هدف (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 19)
آه پسر - زندگی پسر فقیر مالزیایی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 18)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت دوم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 17)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 16)
شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس علی، مهدی و حمید باکری (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 15)
بره‌ای شجاع در جزیره - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 14)
پروازی بلند (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 13)
اریگامی یا کاغذ و تا (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 12)
دنیا در یک دقیقه! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 11)
تهدید آرام (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 10)
«ماریزا» الاغ لجوج (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 9)
آخرین گره (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 8)
فقدان روشنایی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 7)
دکتر سعید کاظمی آشتیانی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 6)
اروپا و ایتالیا (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 5)
ساعت زنگ‌دار (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 4)
لامپ! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 3)
تکلیف منزل - امروزه در برابر گذشته (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 41)
یافتن مدرسه‌ی مناسب برای تأمین نیازهای فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 40)
نصایحی برای فرزندان و والدین در مورد آزمون‌ها (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 39)
تجربه در برابر موفقیت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 38)
چگونه ارتباط‌های بین‌فردی به موفقیت می‌انجامد؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 37)
آیا از نوجوانان‌مان سؤال بپرسیم که ... (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 36)
اهمیت عذرخواهی از نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 35)
آموزش عذرخواهی به نوجوانان با ذکر مثال (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 34)
خودتنظیمی به‌عنوان پیش‌بینی‌کننده‌ی موفقیت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 33)
چگونه والدینی خودآگاه باشیم؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 32)
ارتباط برقرار کردن با نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 31)
آموزش خودکنترلی به بچه‌ها (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 30)
اعتماد به فرزندان 8 الی 12 ساله‌ی‌مان برای تصمیم‌گیری صحیح (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌
نکته‌هایی برای ارتقای نوجوانان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 28)
فواید درگیر بودن بچه‌ها با فعالیت‌های مثبت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 27)
تصمیم‌گیری نوجوان در برابر تصمیم‌گیری بزرگسال (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 26)
تصمیم‌گیری مناسب برای نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 25)
نوجوانان و تصمیم‌‌گیری مناسب (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 24)
آموزش مسؤولیت‌پذیری به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 23)
آموزش مستقل بودن به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 22)
چگونگی ایفای نقش برای تصمیم‌گیری‌های بهتر (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 21)
رقابت سالم (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 20)
سخنی درباره‌ی رقابت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 19)
کمک به فرزندان 9 الی 12 ساله در جهت رشد مهارت‌های تفکر انتقادی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شم
چگونه یک مربی بزرگ باشیم؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 17)
آموزش بخشندگی به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 16)
توسعه‌ی مهارت‌های تصمیم‌گیری (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 15)
آداب رفتاری خوب برای فرزندان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 14)
رعایت آداب رفتاری احترام محسوب می‌شود (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 13)
نکته‌هایی برای آموزش آداب رفتاری (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 12)
آموزش همدلی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 11)
اعمال ارزش‌های خانوادگی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 10)
ایجاد ارزش‌های خانوادگی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 9)
اِعمال تدریجی ارزش‌های خوب در فرزندان‌تان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 7)
شش عادت افراد همدل (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 6)
پنج پیام پدر و مادر مثبت بودن (اوقات فراغت خانواده شماره‌ی 5)
چطور در کارهایی که به آن‌ها اهمیت می‌دهیم بهتر شویم؟ (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 51)
چگونه درس‌های آموخته شده را در پایان یک پروژه جذب کنیم؟ (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 50)
چارلی چاپلین در عصر جدید (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 49)
مربی‌گری چیست؟ (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 48)
مدیریت دانش سازمانی - شناساندن و حذف نرم‌افزاری کارمندان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 47)
نمودار مثلثی دانش فرایند و نرم‌افزارهای مدیریت دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 46)
طوفان ذهنی؛ روشی صحیح، منصفانه، پسندیده و اخلاقی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 45)
مقدمه‌ای بر یادگیری مؤثر درس‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 44)
سازمان‌های یادگیرنده - اهمیت مدیریت دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 43)
مدیریت دانش برای تمام نسل‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 42)
مقدمه‌ای بر استقرار سیستم مدیریت دانش در سازمان‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 41)
سیستم مدیریت دانش - ایجاد تجربه‌ای بهتر برای مشتریان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 40)
نمونه‌ای از کارکرد نرم‌افزارهای مدیریت دانش - افزایش کارایی در سازمان‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی
مدیریت دانش - افراد، فرایندها و فناوری‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 38)
ملاقات «باری» و «سامی» (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 37)
سیستم فکر کردن - پنگوئن‌ها و شیرماهی‌ها در یک کوه یخی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 36)
آن‌چه می‌دانیم کشف کنیم! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 35)
سهم‌گذاری توانمندی، سرمایه و ثروتی به‌نام دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 34)
گاری - چهار نوع اعضای یک تیم (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 33)
برف و بهمن - مدیریت دانش و خطر (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 32)
بحث گروهی صحیح مطابق با مدل دینامیک گروهی «بروس تاکمن» (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 31)
گم کردن هدف - تعیین اهداف شخصی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 30)
آیا می‌خواهیم بیش‌تر نواور باشیم؟! - خلاقیت در ایجاد صدای رعد و برق (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 29)
فرمانروایان مقدس - فرمانروایی حضرت داوود(علیه‌السلام) - خلاقیت در فتح اورشلیم (معرفی فیلم مدیریتی شم
فرانکی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 28)
چگونگی تأثیر تعهد شغلی بر کسب و کار (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 27)
یک گردش خوب - نورمن ویزدم - خلاقیت، احساس مسؤولیت و سماجت در پیگیری وظایف (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌
قهوه و استراتژی - مجموعه‌ای از راهکارها برای دستیابی ‌به مزیت رقابتی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 25)
اعتقاد به خشنودی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 24)
بازسازی روحیه‌ی تعهد در کارمندان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 23)
مستر بین و خلاقیت در شناسایی سارق (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 22)
درس‌های مدیریتی از مسابقه‌ی لاک‌پشت و خرگوش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 21)
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت یوسف(علیه‌السلام) ارشاد معنوی در سایه‌ی تدابیر مادی (معرفی فیلم مدیریتی
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت یوسف(علیه‌السلام) - تعامل صادقانه با مردم (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 1
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت سلیمان(علیه‌السلام) - صلابت در رهبری (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 18)
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازیحضرت سلیمان(ع) - ایفای نقش آرام‌بخشی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 17)
شش عادت افراد همدل (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 16)
فرهنگ‌سازی در مترو - پلکان یا پله‌ی برقی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 15)
بسته‌بندی شکلات (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 14)
لحظه‌ی سرنوشت‌ساز راست‌گویی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 13)
درست‌کاری چیست؟! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 11)
از طریق نمودار سازمانی‌تان تأثیرگذاری بیش‌تری داشته باشید! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 10)
یک طاووس در سرزمین پنگوئن‌ها - نواوری و شهامت (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 12)
کاربران آنلاین
افراد آنلاين افراد آنلاين:
بازدیدکنندگان بازدیدکنندگان: 39
اعضا اعضا: 0
کل کل: 39

سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 16)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 16)اوقات فراغت کودکان، نوجوانان و جوانان
سردار شهید حاج احمد کاظمی ویژگی دیگر شهید کاظمی، جنبه‌ی معنوی و روحانی ایشان بود که وی را به یک مجاهد تبدیل کرده بود.













سردار شهید
حاج احمد کاظمی



 مترجم:
محمد ابراهيم عليمرداني
 منبع:
اين مطلب برگرفته از: «
همشهری آنلاین» و «سایت سردار شهید حاج احمد کاظمی» است.



خلاصه‌‌ي مطالب
باید گفت که احمد کاظمی‌ از نظر تخصصی و فنی و نظامی، یک کارشناس عملیاتی برجسته بود؛ به‌گونه‌ای که همیشه بیش از یک فرمانده‌ی لشکر
در عملیات‌ها، اظهارنظر می‌کرد و به واقع نظریاتش کاملاً منطقی بود. در بُعد تاکتیکی نیز نواوری و خلاقیت بسیاری از خود نشان می‌داد؛ چه از لحاظ خط‌‌‌شکنی و چه از لحاظ پیشروی در عمق جبهه‌ی دشمن.
ویژگی دیگر شهید کاظمی، جنبه‌ی معنوی و روحانی ایشان بود که وی را به یک مجاهد تبدیل کرده بود.
وی نسبت به ولایت و رهبری نظام، اعتقاد فوق‌العاده محکمی‌ داشت؛ به‌گونه‌ای که در حوادث سیاسی اصفهان و نجف‌آباد، کوچک‌ترین تزلزلی به خود راه نداد و از رهبری حمایت کرد.
بخشی از شخصیت وجودی امام راحل(ره) در فردی مثل احمد کاظمی متبلور بود.
یکی از مشخصه‌های بارز احمد زیرکی بود. حالا به‌معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود که در قرارگاه بگویند خط حد لشکرت چه می‌شود. همیشه وقتی درباره‌ی منطقه‌ی عملیاتی بحث می‌شد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه می‌کرد لذا موافقت‌هایش معنا داشت و مخالفت‌هایش هم معنا داشت.
نکته‌ی دیگر دوراندیشی احمد بود، این دوراندیشی در اواخر جنگ و بعد از جنگ بیش‌تر آشکار شد.
یکی دیگر از خصوصیات احمد استفاده از فرصت در بُعد تاکتیکی و در بُعد استراتژی بود. در بُعد تاکتیکی وقتی که به دشمن می‌زد متوقف نمی‌شد تا نقطه‌ای که باید نتیجه می‌گرفت. همه‌ی عملیات‌هایش را نگاه کنید همین را می‌بینید مگر جایی بالاجبار متوقف شده، هرجا راه باز بوده فشار آورده تا نقطه‌ای که نقطه‌ی اتکای عمل بوده برسد.
خصوصیت دیگر، انضباط احمد بود، این انضباط را در کلان که مقررات بود.
خصوصیت بعدی احمد شجاعت و جسارت او بود که هر چند در جنگ عمومیت داشت، لکن احمد در حد اعلای آن قرار داشت.
بعد از جنگ دو تا مشخصه احمد که به‌نظر من این‌ها خیلی از مشخصه‌های معنوی احمد را رشد دادند، یکی ادب احمد بود و دیگری راز نگهداری او بود.
در حقیقت کلید فتح این شهر را خدا به احمد و حسین داد و این دو فاتح خرمشهر بودند. یعنی ما دو نفر فرمانده‌ی لشکر داشتیم که رفتند در خرمشهر و آن‌هم همین دو نفر بودند.
خداوندا! فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده
.






سردار شهید حاج احمد کاظمی

مقدمه
سردار شهید حاج احمد کاظمی
سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی‌ در سال ۱۳۳۷ در نجف‌آباد اصفهان دیده به جهان گشود. وی هم‌چون سایر جوانان، سرگرم تحصیل شد. با پیدایش جرقه‌های انقلاب اسلامی‌دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم‌شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود در اوایل سال 1359 به کردستان رفت تا با رزمی ‌بی‌امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب کند.

او دوران جوانی خود را با لذت حضور در جبهه‌های نبرد از کردستان گرفته تا جای‌جای جبهه‌های جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثی در سِـمت‌هایی چون: دو سال فرماندهی جبهه‌ی فیاضیه‌ی آبادان، شش‌سال فرماندهی لشکر ۸ نجف، یک‌سال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، هفت‌سال فرماندهی قرارگاه حمزه‌ی سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج‌سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به‌عهده داشت.

رزمندگان و ایثارگران بسیاری، خاطره‌هایی شیرین و به‌یادماندنی از رشادت‌ها و شجاعت‌های این دلاور زمان به‌یاد دارند. حضور مستقیم در خط مقدم جبهه و ارتباط صمیمانه با پاسداران و رزمندگان بسیجی تا بدان‌جا بود که از ناحیه‌ی پا، دست، و کمر بارها مجروح گردید و یک‌بار نیز انگشت‌اش قطع شد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی در طی سال‌ها با استفاده از مجال‌هایی از عشق به تحصیل بهره جست و کارشناسی خود را در رشته‌ی جغرافیا و کارشناسی ارشد را در رشته‌ی مدیریت دفاعی گذراند و موفق شد دانشجوی دکتری در رشته‌ی دفاع ملی شود.
کفایت و شجاعت آن بزرگوار تا بدان‌جا بود که مقام معظم رهبری سه مدال فتح بر سینه‌ی پُرعطش شهادت ایشان نصب نمودند.

وی در اواسط سال 1384 از سوی فرمانده‌ی کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافت.

این فرمانده‌ی قهرمان در آخرین دیدار خود با محبوب خویش فرمانده‌ی معظم کل قوا، تقاضای دعا برای شهادت خویش را نمود؛ زیرا مرغ جانش بیش از این تحمل ماندن بر این کره خاکی را نداشت و سرانجام در پروازی دنیوی به پرواز اخروی شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلی پیوست.

سردار شهید سرلشکر پاسدار حاج احمد کاظمی در سن ‪ ۱۸‬سالگی، پس از تحصیلات دوره‌ی دبیرستان در صف مبارزین و جبهه‌های جنوب لبنان حضور پیدا کرد و مبارزه با استکبار و اشغالگران را آغاز کرد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌جزو اولین کسانی بود که به سپاه پاسداران پیوسته و از فرماندهان شجاع، پُرانرژی، مدیر و خلاق بود و به‌همین دلیل حکم مسؤولیت‌های زیادی را از دست مبارک مقام معظم رهبری دریافت کرد.

شهید کاظمی‌ با شروع جنگ تحمیلی با یک گروه‪ ۵۰‬ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز کرد.

وی از همان اول، فرماندهی یکی از جبهه‌های آبادان را برعهده گرفت و در عملیات حصر آبادان و در یکی از محورهای عملیات مسؤولیت مهمی‌ برعهده داشت.

وی در پایان جنگ تحمیلی همان گروه ‪ ۵۰‬ نفره روز اول جنگ را تبدیل به یکی از لشکرهای قوی و مهم سپاه کرد و لشکر را با سلاح‌های به‌غنیمت گرفته شده از عراقی‌ها به یک لشکر زرهی با صدها تانک و نفربر و توپخانه و ماشین‌آلات، تحویل نظام داد.

وی در راه‌اندازی و شکل‌گیری نیروی زمینی سپاه به‌عنوان معاون عملیاتی نیروی زمینی سپاه خدمات شایانی داشت.

سردار کاظمی‌ هم‌چنین در سال ۱۳۷۲‬ با حضور در منطقه‌ی شمال غرب کشور به‌عنوان فرمانده‌ی منطقه شمال‌غرب حکم فرماندهی را از دست مقام معظم رهبری دریافت کرد.

مقام معظم رهبری در همان دوران مسؤولیت سردار کاظمی‌ در استان آذربایجان غربی و کردستان حضور پیدا کردند و از برقراری امنیت منطقه توسط سردار کاظمی‌تقدیر به‌عمل آوردند.

در سال ‪ ۱۳۷۹‬حکم فرماندهی نیروی هوایی سپاه را از رهبر معظم انقلاب دریافت کرد و نیروی هوایی را از نظر سازمان، ساختار و سازماندهی و سازمان موشکی ارتقا داده تا جایی که دشمنان جمهوری اسلامی‌ایران از توانمندی موشکی کشور حیرت زده بودند.

سردار شهید حاج احمد کاظمی وی پس از ‪ ۵‬ سال خدمت ارزنده در نیروی هوایی سپاه، در سال۱۳۸۴‬ حکم فرماندهی نیروی زمینی سپاه را از مقام معظم کل قوا دریافت کرد و طی سه‌ماه فعالیت شبانه‌روزی، بیش از‪ ۱۰۰‬ سفر به تمامی‌یگان‌های نیروی زمینی داشت و وضعیت یگان‌های نیروی زمینی را از نزدیک بررسی می‌کرد.

سردار شهید کاظمی‌ محور عمده‌ی فعالیت‌های نیروی زمینی را تقویت و ارتقای یگان‌های صفی نیروی زمینی سپاه اعلام کرد و در این زمینه، خدمات ارزنده‌ای را ارائه داد.

وی، شب شهادت در جلسه‌ای - ضمن آن‌که حسرت می‌خورد که چرا شهید نشده و یاران او رفته‌اند - سفارش کرد: «شهدا خیلی به گردن ما حق دارند، باید تلاش زیادی کنیم؛ باید در اردوهای راهیان نور از همه شهدا (ارتش، سپاه، بسیج) بگویید، از خودتان نگویید از دیگران بگویید. از نیروی هوایی ارتش، از هوانیروز ارتش، از شهدای ارتش و جهاد بگویید».

وی صبح روز شهادت عازم منطقه‌ی شمال‌غرب شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی‌ در پیامی ‌شهادت سردار رشید اسلام، سرلشگر احمد کاظمی‌ و تعدادی از سرداران و افسران سپاه را در حادثه‌ی سقوط هواپیما تسلیت گفتند .


آخرین ملاقات شهید احمد کاظمی با رهبر معظم انقلاب از زبان ایشان
دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌ی‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: انشاءالله خبر من را هم به‌تان بدهند! فاصله‌‌ى بین مرگ و زندگى، فاصله‌ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافل‌ایم از حرکتى که همه به‌سمت لقاءالله دارند. همه خدا را ملاقات مى‌کنند؛ هر کسى یک‌طور؛ بعضى‌ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مى‌کنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ این‌ها زحمت کشیده بودند. ما باید سعى‌مان این باشد که روسفید خدا را ملاقات کنیم؛ چون از حالا تا یک لحظه‌ى دیگر، اصلاً نمى‌دانیم که ما از این مرز عبور خواهیم کرد یا نه؛ احتمال دارد همین یک‌ساعت دیگر یا یک روز دیگر نوبتِ به ما برسد که از این مرز عبور کنیم. از خدا بخواهیم که مرگ ما مرگى باشد که خود آن مرگ هم انشاءالله مایه‌ى روسفیدى ما باشد. انشاءالله خدا شماها را حفظ کند (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشییع پیکرهاى فرماندهان سپاه، 21 دی 1384) .




سردار شهید حاج احمد کاظمی
مصاحبه با سردار سرلشکر محسن رضایی در مورد سردار شهید حاج احمد کاظمی
- آشنایی‌تان با شهید کاظمی، از کجا آغاز شد؟
- رضایی: در عملیات «طریق‌القدس» پاییز سال ۱۳۶۰ بود که با برادر احمد کاظمی‌آشنا شدم. در آن زمان، چند ماهی می‌شد که فرمانده سپاه شده بودم. ایشان در این عملیات مسؤولیت مستقیمی ‌نداشت و به‌شکل کمکی با یکی از فرماندهان عملیات «طریق‌القدس» همکاری می‌کرد.

با توجه به شناخت روحیات احمد کاظمی، ایشان را به فرماندهی یک یگان گماشتم و در فتح‌المبین نیز او را فرمانده‌ی تیپ ۸ نجف قرار دادم که البته بعدها تیپ ۸ نجف اشرف، پس از چند عملیات، از نخستین تیپ‌هایی بود که به لشکر تبدیل شد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی - چه خصوصیات و ویژگی‌هایی در احمد کاظمی، وی را نسبت به دیگران برجسته می‌کرد؟
- رضایی:
باید گفت که احمد کاظمی‌ از نظر تخصصی و فنی و نظامی، یک کارشناس عملیاتی برجسته بود؛ به‌گونه‌ای که همیشه بیش از یک فرمانده‌ی لشکر در عملیات‌ها، اظهارنظر می‌کرد و به واقع نظریاتش کاملاً منطقی بود. در بُعد تاکتیکی نیز نواوری و خلاقیت بسیاری از خود نشان می‌داد؛ چه از لحاظ خط‌‌‌شکنی و چه از لحاظ پیشروی در عمق جبهه‌ی دشمن.

ویژگی دیگر شهید کاظمی، جنبه‌ی معنوی و روحانی ایشان بود که وی را به یک مجاهد تبدیل کرده بود. دیگر آن‌که وی  یک تحلیل‌گر سیاسی بود که مسائل سیاسی داخلی و خارجی را به‌خوبی دریافت و تحلیل می‌کرد. او اخبار سیاسی را از رادیو عراق و «بی.بی.سی» هم تعقیب و آن‌ها را تحلیل می‌کرد.

- در کدام مقاطع حساس و نقاط عطف دفاع مقدس، شهید کاظمی‌ نقش مؤثری داشت؟
- رضایی:
نخستین نقطه‌ی عطفی که احمد کاظمی‌ در آن برجسته شد، عملکرد موفق ایشان در عملیات «ثامن‌الائمه(ع)» بود. او در محور جنوبی این عملیات، عوامل تحت‌امرش را به‌خوبی فرماندهی کرد و اهداف مورد نظر را به‌تصرف درآورد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی دومین عملیات موفق ایشان در «فتح‌المبین» بود. وی از تنگه‌ی «زلیجان» دشمن را محاصره و مقر فرماندهی را منهدم کرد و سرانجام تنگه‌ی «رقابیه» را گشود. موفقیت ایشان در این عملیات، در کل محورهای دیگر «فتح‌المبین» اثر گذاشت، چرا که توانسته بود با لشکر خویش، به جاده‌ی «فکه» و ارتباطات رادار نزدیک شود و عقبه‌ی دیگر لشکرهای دشمن را - که از این جاده تدارک می‌شدند - تهدید کند و خلاصه آن‌‌که باعث تزلزل در کل محورهای دیگر درگیری دشمن شود.

عملیات بعدی، «بیت‌المقدس» و آزادی خرمشهر بود. لشکر ایشان هم در مرحله‌ی نخست عملیات و هم در مرحله‌ی آخر آن، توانست نقش فوق‌العاده‌ای ایفا کند به‌گونه‌ای که در روزهای پایانی درگیری «بیت‌المقدس» - که نیروهای ایرانی، توان کافی برای آزادی خرمشهر نداشتند و تقاضای چند هفته بازسازی را از فرماندهی داشتند - ایشان توانستند با کمک شهید «حسین خرازی» - بنا بر دستوری که به ایشان داده بود -‌ آخرین مرحله‌ی عملیات آزادسازی خرمشهر را انجام دهند. ایشان توانستند نیروهای عراقی را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد کنند و این‌گونه بود که در همه‌ی عملیات‌ها تا پایان جنگ، وی بدون استثنا نقش فعال و موفقی داشت؛ وی از افراد مؤثر در آزادسازی خرمشهر بود و این شهر تا ابد، مرهون رشادت کاظمی ‌است.

- شیوه‌ی عملکرد و فرماندهی کاظمی‌ چه خصوصیاتی داشت؟
- رضایی:
کاظمی‌ از شیوه‌ی «فرماندهی در صحنه» پیروی می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که همیشه خود پیش‌تر از رزمندگان حرکت می‌کرد. وی نه‌تنها در خط مقدم و در جنگ نزدیک با نفرات دشمن می‌جنگید، بلکه در تلاش بی‌وقفه و شبانه‌روزی برای آماده کردن بخش‌های مختلف لشکر، از آتش توپخانه تا زرهی و پیاده، حضور فعال و مستقیم بود.
وی هم‌چنین از تأمین آب و غذای رزمندگان تا تهیه‌ی مهمات و فشنگ بسیجی‌ها و طرح‌های تاکتیکی و آتش توپخانه، همه را  از نزدیک و مستقیم با نظارت و مدیریت می‌کرد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی - خصوصیات اخلاقی کاظمی ‌در فرماندهی چه تفاوتی با دیگران داشت؟
- رضایی:
باید اذعان کرد احمد کاظمی، فردی بسیار باغیرت بود. برای وی بسیار سخت بود در عملیاتی که با فتح همراه نبود و ناچار می‌شد به نیروهایش دستور عقب‌گرد دهد، عقب‌نشینی کند؛ بنابراین در این موقعیت، ما حتی فرماندهان دیگر را می‌فرستادیم که او را برگردانند تا برای عملیات بعدی آماده شود. یادم می‌آید در «کربلای ۴» پس از دو ساعت از آغاز درگیری، متوجه لو رفتن منطقه شدیم و به‌دنبال آن، دستورهای لازم برای عقب‌نشینی یگان‌ها را صادر کردیم و لشکرها موظف شدند  تا پیش از روشن شدن هوا به مقرهای اصلی خود برگردند، اما کاظمی ‌زیر بار نرفت، چون برایش بسیار سخت بود. او حتی با تعدادی از یارانش به رودخانه زد و از آن‌جا عبور کرد و قصد داشت انفرادی با دشمن بجنگد و البته تا وسط روخانه اروند هم رفت، اما برای جلوگیری از ایجاد احساس تمرد، بازگشت.

- جدای از حضور در میدان جنگ، شهید کاظمی ‌چه نگاهی به مسائل داخلی کشور داشت؟
- رضایی:
کاظمی ‌در ابعاد امنیت داخلی نیز فردی بسیار مسلط بود؛ به‌گونه‌ای که در سال ۱۳۷۲ - که به کردستان اعزام شد -  در مدت سه‌سال هم منطقه را از نظر نظامی امن کرد و هم در یک لشکرکشی به داخل خاک عراق و محاصره‌ی مرکز فرماندهی نیروهای ضدانقلاب - که در عراق مستقر بود - از آنان تعهد سیاسی گرفت که دست از مبارزه‌ی مسلحانه بکشند.

- دیدگاه کاظمی ‌نسبت به ولایت، امام و رهبری چگونه بود؟
- رضایی:
وی نسبت به ولایت و رهبری نظام، اعتقاد فوق‌العاده محکمی‌ داشت؛ به‌گونه‌ای که در حوادث سیاسی اصفهان و نجف‌آباد، کوچک‌ترین تزلزلی به خود راه نداد و از رهبری حمایت کرد. با وجودی که تعدادی از دوستانش از این اعلام موضع صریح وی ناراحت شدند، اما ایشان پیروی خود از صراحت را کامل اعلام کرد. البته عده‌ای هم که خود را ولایتی معرفی می‌کردند، علیه وی جوسازی‌هایی کردند، اما ادعای آنان بی‌اساس بود و کاظمی ‌از وفادارترین افراد به نظام، امام و ولایت بود.

- آیا چنین جوسازی‌هایی برای کاظمی ‌در سپاه هم وجود داشت؟
- رضایی:
قدر و منزلت وی در سپاه کاملا رعایت نشد. استعداد ایشان فراتر از نیروی هوایی بود و حتی از نیروی زمینی – که  در این اواخر عهده‌دار فرماندهی آن شد - فراتر بود. البته باید گفت در هر سازمانی، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد و در مورد ایشان هم، این عامل باعث شد تا از توانایی ایشان به‌اندازه‌ی کافی استفاده نشود. ناگفته نماند که به‌دلیل شناختی که رهبری از توانایی ایشان داشتند و با نظر ایشان، چند ماه پیش به مسؤولیت نیروی زمینی منصوب شد.

- احمد کاظمی‌ را چگونه توصیف می‌کنید؟
- رضایی:
زندگی کاملاً زاهدانه‌ای داشت و به‌دنبال جمع‌اوری ثروت نبود. با خانواده‌اش بسیار دوستانه برخورد می‌کرد و به آنان کمک می‌رساند. با زیردستانش از پاسدار گرفته تا سرباز وظیفه، با احترام و محبت برخورد می‌کرد و حتی با آنان مشورت می‌کرد و احترام بسیاری برای‌شان قایل بود.


- رابطه کاظمی ‌با شما چگونه بود؟
- رضایی:
بسیار صمیمی ‌و نزدیک بود؛ به‌گونه‌ای که هنگامی‌که در فعالیت‌های سیاسی دچار مشکل می‌شدم و نمی‌توانستم با کسی درددل کنم، با وی در میان می‌گذاشتم.

از سمت راست: سردار شهید حسین خرازی، سردار سرلشکر رحیم صفوی، سردار شهید احمد کاظمی و سردار سرلشکر محسن رضایی علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به او داشتم و او را نزدیک‌ترین فرد به خود می‌دانستم.

- شهادت احمد چه اثری بر جای گذاشت؟
- رضایی:
شهادت وی، پیام تکان‌دهنده‌ای برای دوستان و یاران بود؛ به‌گونه‌ای که آنان را بار دیگر به ارزش‌های دفاع مقدس بازگرداند و آن ارزش‌ها را زنده کرد. شهادت احمد، مانند شوکی بود بر رزمندگان و ایثارگران و برای آنان گذشته را زنده کرد.

در سطح جامعه هم نوعی بیداری نسبت به فرزندان گمنام و قهرمان ملت ایران بود و مردم دریافتند در میان آنان هستند چهره‌های پرافتخار و گمنامی‌که زندگی خود را وقف امنیت و سربلندی ملت ایران کرده‌اند.



سردار شهید حاج احمد کاظمی در کلام سردار قاسم سلیمانی
اولاً که آقا رشید استاد ماست و حرف زدن جلوی ایشان سخت است چون کاشف من و احمد و حسین و همه‌ی این‌ها آقا رشید هستند.

به‌ترتیب از سمت راست: سردار غلامعلی شریف و سردار شهید حاج احمد کاظمی و سردار قاسم سلیمانی هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم که در مورد احمد بخواهم حرفی بزنم. با آن‌که چهل روز گذشته من باورم نمی‌شود که احمد شهید شده. خیلی به‌هم نزدیک بودیم، خصوصاً بعد از جنگ ما بیش‌تر به‌هم نزدیک شدیم.

علتش هم غربتی بود که ما بعد از جنگ پیدا کردیم یعنی همین احساس یتیمی، یتیمی نه از این باب که همه می‌گویند بلکه از باب این‌که انسان از یک راهی باز می‌ماند، احساسی مثل این‌که جا مانده و باز مانده است به او دست می‌دهد. لذا همیشه چیزی هم می‌گفتیم و شوخی‌ای که می‌کردیم می‌گفتیم که جزیره‌ای باشد و ما را ببرند آن‌جا که همیشه تداعی آن دوران را بکند و این باعث شده بود که بیش‌تر به‌هم نزدیک بشویم. یکی از علت‌هایی که ما دور هم جمع شدیم این بود که ما مثل یک‌جمعی هستیم که در یک طوفان و یک رودخانه‌ایم و باید دست‌مان به‌هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبرد.


اما این‌که این چنین اتفاقی می‌افتد ما اصلاً تصور نمی‌کردیم.

ردیف جلو به‌ترتیب از سمت راست به چپ: سردار سرلشکر محسن رضایی و سردار شهید احمد کاظمی و سردار سرلشکر رحیم صفوی هر چند احمد به آرزویش رسید اما واقعاً حیف شد و حیف شدن را هم نه در شهادت احمد بلکه در این می‌دانیم که احمد خیلی خوب می‌توانست آن چهره‌ای را نمایان کند که یک بخش کوچکش بر نزدیک‌ترین آدم‌ها به احمد نمایان شد، نه بر جامعه، که جامعه خیلی چیزها را نمی‌داند و مخفی ماند. او می‌توانست یک جنگ بزرگ را فرماندهی کند، مدیریت کند و شهید بشود. البته تقدیر الهی و به‌نظر من اصرار خودش باعث شد که زودتر از آن چیزی که ما تصور می‌کردیم، احمد را گرفت. شاید هم مصلحت احمد همین بود، شاید مصلحت الهی همین بود و همین درست بود.

این را ما نمی‌دانیم ولی آن‌چه که می‌دانیم این است که احمد می‌توانست خیلی کارهای بزرگی بکند.


در این مطلبی که آقا رشید فرمودند من دو نکته در مقدمه بگویم بعد می‌پردازم به مشخصات احمد.

سردار قاسم سلیمانی همین‌طور که در دین اسلام یک خلاصه‌هایی وجود دارد، یعنی وقتی ما می‌خواهیم بگوییم که دین در امیرالمومنین(ع) خلاصه شده است یا امیرالمومنین(ع) دین مطلق است معنایش این نیست که دیگران از دین بهره‌ای نبردند. دیگران هم در رکاب پیغمبر بودند و دیگران نیز هر کدام یک بخشی از خلاصه‌های دین در آن‌ها بود، یکی در تقوا بود، یکی در شجاعت بود ولی این‌که همه، همه‌ی موجودی دین را بگیرند، کم‌تر بود.

امام راحل هم در تربیتی که در جامعه‌ی ما انجام داد مثل آن سلول‌های بنیادی بود که تحول ایجاد کرد و این تحول هم در جاهایی که تأثیر گذاشت به‌عنوان آدم‌هایی که به‌نحوی خلاصه‌ی امام بودند ظاهر شد. البته کسانی که به‌معنای واقعی در ابعاد مختلف رفتار امام، معنویت امام، شخصیت امام، خلاصه‌ی امام راحل باشند کم‌تر پیدا می‌شود. در جنگ هم امام راحل تأثیراتی گذاشتند و یک خلاصه‌هایی به‌وجود آورد. احمد یکی از آن خلاصه‌ها بود که این‌هم به این دلیل نبود که احمد با امام مراوده داشت بلکه به‌دلیل عشق وافر به امام بود. حالا من می‌گویم خصوصیاتش را که تأثیر احمد در زیرمجموعه در جنگ چگونه بود که باعث می‌شود بگوییم که بخشی از شخصیت وجودی امام راحل در فردی مثل احمد کاظمی متبلور بود.

احمد چند مشخصه اصلی داشت که همه‌ی این‌ها را از امام گرفت و این درست است که همه‌ی این‌ها از مکتب اسلام است اما امام به‌عنوان یک الگوی مجسم بود و ما وقتی در جنگ نگاه می‌کردیم، احمد هم در این چیزهایی که من ذکر می‌کنم از همه‌ی ما برجسته‌تر بود. احمد پنج مشخصه‌ی مهم داشت که این‌ها در دوره‌ی جنگ در لشکر نجف دیده می‌شد که ما وقتی به لشکر نجف نگاه می‌کنیم هیچ‌چیز در ذهن ما غیر از احمد نمی‌آید. شما وقتی مثلاً می‌گویید فلان لشکر، یک عقبه‌ای هم در ذهن‌تان می‌آید ولی به لشکر نجف که نگاه می‌کنید غیر از احمد هیچ‌چیز در ذهن‌تان نمی‌آید.

این خیلی هنر بود که یک فرد بیاید از درون یک شهرستان یک لشکر درست کند که آن لشکر با لشکرهایی که عقبه‌های طولانی داشتند با امکانات وسیع خصوصاً در کادر، نه‌تنها برابری می‌کند بلکه شاه کلید جنگ بشود. این‌جا در واقع این را می‌رساند که نقش احمد محوری بوده، لذا همه‌چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه‌ی ابتکارات و موضوعات گوناگون، نه این‌که احمد پایش روی شانه‌ی دیگری بود و از شانه‌ی دیگران داشت حرف آن‌ها را می‌زد و ابتکارات و طرح آن‌ها را می‌گفت، نه، بلکه هر چیز بود از او دمیده می‌شد. البته حسین هم همین بود ولی حالا بحث احمد است.
سردار محمد علی جعفری فرمانده‌ی سپاه و سردار شهید حاج احمد کاظمی

یکی از مشخصه‌های بارز احمد زیرکی بود. حالا به‌معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود که در قرارگاه بگویند خط حد لشکرت چه می‌شود. همیشه وقتی درباره‌ی منطقه‌ی عملیاتی بحث می‌شد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه می‌کرد لذا موافقت‌هایش معنا داشت و مخالفت‌هایش هم معنا داشت.


دوم این‌که وقتی می‌خواست خط حدی انتخاب کند مخالف یا موافقت او در کل عملیات برای نحوه‌ی عمل لشکر ۸ نجف تأثیر داشت. مثلاً شما به همه‌ی خط حدهایی که لشکر نجف گرفته نگاه کنید، احمد خط حدی را برایش اصرار می‌کرد که پیروزی و شکستش کم‌تر به گردن کسی بیافتد.

سردار قاسم سلیمانی اصلا اتکای لشکر نجف و احمد در محورهایی که عمل می‌کرد کم‌تر به جناحین آن بود. همیشه یا انتخابی را انجام می‌داد که این جناح طبیعی باشد یا به‌نحوی انتخاب می‌کرد‌ که این جناح تأثیر بر کل عملیات بگذارد. مثل والفجر، در والفجر ۴، حسین (خرازی) زیر ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالای سر پنجوین متوقف شدم، حاج همت روی ارتفاع خلوذه متوقف شد، باکری روی ارتفاع کنگرک متوقف شد، او که آمد با عملش، خلوذه و پنجوین و غیره را، همه را بی‌خاصیت کرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لری بود، عملیات احمد، عملیات سختی بود. در والفجر ۴ فشار روی احمد از همه‌ی ما بیش‌تر بود چون از دشت شیلر می‌خواست بیاید از میدان مین، جناحش باز بود تا می‌رسد به لری، قله‌ی تک بود اما او انتخاب کرد، نقطه‌ای را که می‌گرفت تمام منطقه را آزاد می‌کرد و این را عمل کرد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی و سردار قاسم سلیمانی در فتح‌المبین هم در واقع احمد جناح جلویش کسی نبود، آمد از زلیجان وسط کوه میشداغ رفت رقابیه. این‌طرف هم مرتضی (قربانی) بود، رئوفی (فرمانده‌ی لشکر ۷ ولیعصر) بود، متوسلیان بود، بعد این طرف‌تر من بودم، خرازی بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازی و با عملی که انجام داد همه را سقوط داد.

مانور احمد در بیت‌المقدس نیز قابل‌ذکر است که رفت از کنار نهر خین، دشمن را از پهلو دور زد، حتی در مرحله‌ی اول هم تاکتیکی که از بالای دارخوین آمد و کمر دشمن را نصف کرد، مهم بود.

در کربلای ۵ آمد پیش من و مرتضی (قربانی) با حسین (خرازی) و زاهدی، آمد غرب کانال ماهی‌گیری در روز اول یک نگاه به جبهه کرد، ظاهراً در روز اول به‌هم ریخته بود، من احساس کردم که اصلاً فکر می‌کند یک تکیه‌گاهی که بخواهد این‌کار را انجام بدهد، ندارد. هرچه من و مرتضی آن‌جا اصرار کردیم، چون ما در صحنه‌ی درگیری جنگ بودیم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود که جواب نه است، آمد این گوشه‌ای از شمشیری پنج‌ضلعی را گرفت و منطقه‌ی مقابل آن و جاده‌ی شلمچه را ساقط کرد.

به این دلایل است که می‌گوییم احمد در طراحی و در فرماندهی زیرکی و تدبیر فوق‌العاده‌ای داشت. مثلاً در عملیات رمضان، شما نگاه کنید احمد رو به کجا حمله می‌کند، همین‌طور مستقیم حرکت می‌کند به‌سمت نوک شمالی کانال ماهی‌گری. این حرکت، یعنی هرچه تا شلمچه هست بی‌خاصیت می‌شود لذا تا شلمچه هر چه بود بی‌خاصیت شد، لشکر ۶ از بالا آمد کمر این را شکست، احمد زیر مثلثی‌ها عمل کرد. در آبادان نیز جایی را انتخاب کرد که بتواند بقیه‌ی جاها را بی‌خاصیت کند.

مهدی کیانی تعریف می‌کرد: در سپاه آبادان نشسته بودم، مهدی آمد به من گفت که یک کسی از اصفهان آمده با شما کار دارد. ایشان آمد و گفت من احمد کاظمی هستم، تعدادی نیرو آورده‌ام این‌جا، خطی به ما بدهید دفاع کنیم. گفتم که بعدازظهر بیا تا با هم صحبت کنیم.

سردار شهید حاج احمد کاظمی و سردار قاسم سلیمانی بعدازظهر آمد و یک محلی بود کنار بهمن‌شیر که عراقی‌ها می‌آمدند از این چولان‌ها عبور می‌کردند و حمله می‌کردند یا کار اطلاعاتی می‌کردند که آن‌جا را به احمد نشان دادم و گفتم که شما بروید آن‌جا. او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت این‌جا کار ما نیست، یک جایی را بدهید دست من که به‌درد بخورد. در سال 1359، نه احمد سال 1384، می‌گفت یک‌جایی به من بده به‌درد بخورد و بتوانم استفاده کنم.

رفتم پیش کلهر در فیاضیه و گفتم بیا این‌جا. یک‌جایی هم بود نزدیک به عراقی‌ها، گفت همین‌جا برای من خوب است. بعد از این کلهر آمد و گفت: احمد به ما گفته شما بروید آن طرف‌تر و احمد آن‌جا ایستاد تا نتیجه گرفت.

همین فاصله محدود بین عراقی‌ها و ما که خیلی وسیع هم نبود، نقطه‌ی شکننده‌ی عراقی‌ها شد که هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شکست حصر آبادان مؤثر بود. گویی این زیرکی و تدبیر از روز اول در احمد پیوسته نهفته بود.در منطقه‌ی آبادان هرجا می‌شد خط گرفت اما چرا احمد، فیاضیه را انتخاب کرد؟ چون می‌دانست اگر فشار بیاورد می‌تواند پل عراقی‌ها را ببندد و تمام جبهه را بی‌خاصیت کند. این یک نکته از خصوصیات احمد در جبهه بود، حالا بحث در این موضوع خیلی زیاد است که اگر بخواهیم بگوییم همه‌ی این‌ها موضوعات متنوع و گوناگونی دارد.

سردار شهید حاج احمد کاظمی نکته‌ی دیگر دوراندیشی احمد بود، این دوراندیشی در اواخر جنگ و بعد از جنگ بیش‌تر آشکار شد. شما ببینید مدیریت الان احمد هم دقیقاً مثل زمان جنگ بود. زمان جنگ آقا محسن و شورای فرماندهی می‌نشستند منطقه‌ی عملیات را انتخاب می‌کردند اما طراحی عملیات که چگونه از منطقه استفاده شود دیگر کار احمد و بقیه بود. احمد از مدیریت بهره‌گیری می‌کرد و برای این موضوع دوراندیشی می‌کرد. یعنی وقتی که در نیروی هوایی بود، احساس می‌کرد که ما حتماً روزی درگیر چنین وضعیتی می‌شویم، با یک‌جایی درگیر یک جنگی می‌شویم فراتر از جنگ ایران و عراق.

شما وقتی نیروی هوایی می‌روید، می‌بینید که احمد نوع توجه‌اش به سیستم موشکی سپاه است. نقش آقای شمخانی را نمی‌خواهم کم کنم اما کسی که سیستم قدرت دفاعی را تکان داد احمد بود. آقا رشید می‌دانند، برای موشک شهاب ۳ با بردهای گوناگون شبانه‌روز وقت گذاشت و در موضوعات دیگر، جلوی ایشان را گرفتند و گرنه در موارد دیگر مثلاً در هل‌کوپتری، احمد اصرار می‌کرد که یک سیستم هلی‌کوپتری جدیدی را وارد کند که بن بست‌های آن زمان را بشکند، اصرار می‌کرد روی یک هواپیمای کم‌پرواز با برد کم اما مؤثر برای جبهه، یعنی در آن زمان هم دوراندیشی داشت.

سردار شهید حاج احمد کاظمی یک وقتی آقا محسن، من و احمد و مرتضی را خواست در قرارگاه شهید بروجردی برای عملیات نصر ۴ در منطقه‌ی شمال غرب، ما در فاو بودیم که قرار بود عملیات کربلای ۱۰ را اجرا کنیم و برویم خط ۲۰۰۰ را از عراقی‌ها بگیریم و این جبهه را یک مقدار توسعه بدهیم همه‌ی کارها را آماده کردیم. شب آقارحیم آمد در فاو به ما گفت که عملیات در این‌جا لو رفته. اصرار کردیم که لو نرفته، اما از ترکیب ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند که عملیات لو رفته است لذا عملیات متوقف شد. من و احمد و مرتضی با هم رفتیم قرارگاه شهید بروجردی نزد آقا محسن، احوال‌پرسی کردیم و آقا محسن به شوخی گفت: آن‌جا خوش می‌گذرد! بعد گفت بروید پیش آقای عزیزجعفری و بازدیدی از جبهه بکنید بیاید این‌جا من کار دارم. ما سه نفری رفتیم در ارتفاعات قمیش والاغلو و ... که لشکر عاشورا هم زیر ارتفاعات الاغلو گیر کرده بود، با خود گفتیم اگر شده سینه خیز در جنوب عملیات کنیم زیر بار نرویم، آن‌جا وقتی صحنه را از نزدیک دیدیم، برای ما یقین شد که نباید زیر بار این عملیات برویم.

برگشتیم نزد آقا محسن، گفت دیدید؟ گفتیم بله. آقا محسن گفت یا می روید آن‌جا عملیات می‌کنید یا می‌روید پیش آقای دانش‌یار در مریوان. هرچه گفتیم آقا محسن گفت: نه.

سردار شهید حاج احمد کاظمی یکی از آن چیزهایی که در مورد احمد می‌گفتم همین والفجر ۱۰ بود، فلش عملیاتی احمد را نگاه کنید (اشاره به نقشه‌ی منطقه) کنار «دریاچه‌ی سد دربندیخان» آمد حلبچه را دور زد، تمام منطقه‌ی مقابل احمد، ارتفاعات ریشن، همه‌ی این‌ها سقوط کرد. ما هم مقابل همه یگان داشتیم، همه‌ی این‌ها سقوط کرد. لذا در بحث‌های میدانی و بحث‌های بعدی، احمد دوراندیشی فوق العاده‌ای داشت.

یکی دیگر از خصوصیات احمد استفاده از فرصت در بُعد تاکتیکی و در بُعد استراتژی بود. در بُعد تاکتیکی وقتی که به دشمن می‌زد متوقف نمی‌شد تا نقطه‌ای که باید نتیجه می‌گرفت. همه‌ی عملیات‌هایش را نگاه کنید همین را می‌بینید مگر جایی بالاجبار متوقف شده، هرجا راه باز بوده فشار آورده تا نقطه‌ای که نقطه‌ی اتکای عمل بوده برسد. تمام عملیات‌هایش همین است. شما سراغ ندارید که مثلاً زیر ارتفاعات لری متوقف بشود، مرحله دوم برود وسطش، یک‌سره رفته دور زده و لری را گرفته و کار را در یک مرحله تمام کرده است. یعنی ما کم‌تر عملیاتی داریم که احمد مرحله‌ای رفته باشد به‌جز عملیات‌های بزرگ که احمد آن مرحله‌ای را که برایش پیش‌بینی شده و با یک حرکت گرفته است، تمام عملیات‌ها بدین‌گونه بود.

شما ببنید حتی عملیات بدر همین‌طور که می‌رود، مستقیم حرکت می‌کند تا می‌رسد به رودخانه دجله، از دجله عبور می‌کند می‌رود کنار جاده‌ی عماره‌ی بصره آن‌جا می‌ایستد، تمام منطقه روطه را دور می‌زند تا کانال سوئیب.

سردار شهید حاج احمد کاظمی استفاده از فرصتش در تاکتیک و استراتژی همین بود. احمد وقتی آمد در نیروی زمینی به وقت خودش شلاق می‌زد. من همیشه می‌گفتم احمد تو چقدر کار می‌کنی؟ وقتی نیروی هوایی بود شما مقطع عمر احمد را نیروی هوایی جمع بزنید، نمی‌خواهم خدای نکرده دیگران را تضعیف کنم، ولی تمام دوره‌های دیگر منهای دوره‌ی آقای قالیباف را جمع بزنید می‌بینید یک جهش داده است. در نیروی زمینی در همان مقطع می‌دوید مثل کسی که فرصت ندارد و باید آن را به یک نقطه برساند و نتیجه‌ی استراتژیک بگیرد. احمد در این موارد واقعاً منحصر به فرد بود. این نکته را هم بگویم که احمد فرصت‌ها را محدود می‌دانست از نظر زمانی، چه در تاکتیک و چه در استراتژی، همیشه محدود می‌دانست، مثل کسی که وقت ندارد، این‌طوری به موضوع نگاه می‌کرد.

خصوصیت دیگر، انضباط احمد بود، این انضباط را در کلان که مقررات بود، شماه نگاه کنید به زمانی که احمد در نیروی هوایی بود می‌بینید برای همه‌چیز انضباط را تعریف کرده است. هرجا که می‌روی آرایش دارد. شما در نیروی هوایی یک‌جای مخروبه پیدا نمی‌کنید. در پادگانی که حضور می‌یافت به آن انضباط می‌داد ولو این‌که یک ساختمان قدیمی و تخریبی بود اما به آن ساختار و سازمان می‌داد و این کار را می‌کرد.


میدان صبحگاهش بهترین میدان صبحگاه است، مقبره‌ای که برای شهدا درست کرده، زیباترین مقبره است. هر کاری که انجام می‌دهد و به هر پایگاه‌اش که می‌روید همین‌طور است. پایگاه نیروی هوایی ما چند سال از آن می‌گذرد؟ ۵۰ سال می‌گذرد، بروید نگاه کنید، این هم از پایگاه درست کردن احمد، بهترین پایگاه با همین امکاناتی که داشته است.

سردار شهید حاج احمد کاظمی در زمان جنگ، خط احمد کاظمی تمیزترین خط بود خاکریز آن بیش‌ترین ارتفاع را داشت، غذای آن بهترین غذا بود، انضباط در همه‌جا به چشم می‌خورد، در آرایش سنگرها، در چیدن سلاح‌ها، و ... شما در خاطرات آقا نگاه می‌کنید، می‌گویند وقتی که از لشکر نجف بازدید کردم، اولین لشکری که برای تانک‌ها چک‌لیست نوشته بود احمد کاظمی بود. برای همه‌کس و همه‌چیز برنامه داشت و یک انضباط خاصی در تمام کارهایش حاکم بود، نه این‌که انضباط خشک داشت، نه! همه‌چیز دقیق سرجای خودش بود و هزینه‌ای که انجام می‌داد هزینه‌ی درستی بود.

خصوصیت بعدی احمد شجاعت و جسارت او بود که هر چند در جنگ عمومیت داشت، لکن احمد در حد اعلای آن قرار داشت. اما بعد از جنگ دو تا مشخصه احمد که به‌نظر من این‌ها خیلی از مشخصه‌های معنوی احمد را رشد دادند، یکی ادب احمد بود و دیگری راز نگهداری او بود. من خیلی کم در جمع‌ها می‌دیدم که کسی چنین خصلت‌هایی داشته باشد. برای فرمانده‌ی نظامی چنین خصلتی سخت است و این‌که می‌گویم احمد خلاصه‌ای از امام بود واقعاً این‌طوری بود. حالا به آقا رشید هم عرض کردم، فرماندهان ما در جنگ به‌ویژه آن‌ها که شهید شدند، نفوذشان خیلی زیاد بود، درجه هم نداشتند، هیچ‌کس هم نیامد بگوید که من از احمد کاظمی یا از فلانی حمایت می‌کنم.


شما نگاه بکنید اگر حسین خرازی پیراهنش روی شلوار بود، ۹۹ درصد از لشکر امام حسین(ع) پیراهن‌شان روی شلوارشان بود. تن صدای حسین، ذکر حسین، راه رفتن حسین را تقلید می‌کردند، احمد هم همین‌طور. از این‌ها تقلید می‌کردند. واقعاً الگو و نمونه بودند و تأثیر زیادی بر دیگران داشتند.

سردار شهید حاج احمد کاظمی ادب احمد فوق‌العاده بود، این ادب احمد به‌نظر من شاه‌کلید همه‌چیز بود و به خیلی‌چیزها رشد داد. نمونه‌ای از تواضع احمد این بود که در مراسم‌های مختلف مثلاً در هفته جنگ که فرماندهان را دعوت می‌کنند یا یک روز ستاد کل دعوت می‌کند به جلسه‌ای، ترتیب چیدن صندلی‌ها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر کس جای مشخصی دارد. یکی از علت‌هایی که من امتناع داشتم از شرکت در مراسم‌ها به‌خاطر اخلاق و برخورد متواضعانه‌ی احمد بود، یک معرکه‌ای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به‌هم می ریخت و جابه‌جا می‌کرد تا خودش آخر بایستند، امکان نداشت که این‌جوری نباشد. یک‌روز به آقا رحیم گفتم که شما فکر می‌کنید که ما به احمد خط می‌دهیم؟ احمد را ما نمی‌شناسیم؟ احمدی که در جنگ وقتی تصمیم می‌گرفت که بگوید نه، همه می‌گفتند حریف احمد نمی‌شویم آن‌وقت این ادب احمد است؛ مسافرت می‌خواستیم برویم اگر سه تا ماشین بودیم، این‌قدر می‌ایستاد تا ماشین‌ها جلو بروند و او آخرین ماشین باشد. حتی در تردد، ادب او فوق‌العاده بود، شما بگردید در بین دوستان احمد، کسی را پیدا نمی‌کنید که احمد بدگویی او را بگوید و غیبت کسی را بکند. اگر مخالفت داشت کوتاه یک‌چیزی می‌گفت و زیاد به این موضوع نمی‌پرداخت. همه را بر خودش ترجیح می‌داد. البته ممکن است کسی احمد کاظمی را در جنگ دیده باشد و از نزدیک با او آشنا نباشد و بگوید احمد یک آدم لجبازی است، اما او این‌جوری نبود و این قضاوت صحیحی نیست.

و اما درباره‌ی رازنگهداری احمد. چند نفر ما می‌دانیم که در لشکر نجف - که بینانگذارش احمد کاظمی بود - آمدند سخنرانی کردند، گفتند احمد کاظمی این است، احمد کاظمی آن است، چند نفرمان این‌ها را می‌دانیم، چند نفرمان می‌دانیم ... احمد به‌خاطر دفاع از ولایت همه‌ی سرمایه‌هایش را دچار مشکل کرد. چند نفرمان این را می‌دانیم؟ چند جا این را گفت؟ و خیلی اتفاق‌های دیگر.

سردار شهید حاج احمد کاظمی ما تا این روزی که احمد شهید شد، نمی‌دانستیم که احمد این‌قدر مجروح شده، والله یک‌بار احمد نگفت که ترکش به‌سرم خورده، به صورتم خورده، یک‌بار نیامد بگوید که مجروح شدم. من - که نزدیک‌ترین فرد به احمد بودم - نمی‌دانستم احمد این‌قدر زخمی شده، هیچ‌وقت نگفت، خدا شاهد است هیچ‌وقت بر زبان جاری نکرد. احمد خیلی خصلت‌ها داشت، همیشه از بریدگی از دنیا می‌گفت واقعاً انسان عجیبی بود یعنی هرچه آدم از او فاصله می‌گیرد، احساس می‌کند که احمد یک قله‌ای بود، واقعاً یک قله‌ای بود، متفاوت بود، خیلی فضیلت داشت، برای همین می‌گویم احمد واقعاً خلاصه‌ای از شخصیت امام خمینی(ره) بود در ابعاد مختلفی.

احمد در همه‌ی عملیات‌ها واقعاً یک نقشی داشت که روی تمام محورهای دیگر تأثیر مثبت می‌گذاشت و این لطف خداست که شامل بعضی‌ها می‌شود.

به‌هر حال عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر تاریخی است که در ذهن مردم تا ابد می‌ماند. ممکن است فتح‌المبین از ذهن‌شان برود، شکست حصر آبادان برود، حتی فتح فاو، حتی والفجر ۱۰ ولی خرمشهر فراموش‌شدنی نیست. اما این چطور بود که ما قرعه هم نزدیم بین این بیست نفر فرمانده‌ی لشکر، ولی اوضاع کل عملیات در آخر این‌طور رقم خورد که حسین و احمد رفتند در شهر، یعنی در حقیقت کلید فتح این شهر را خدا به احمد و حسین داد و این دو فاتح خرمشهر بودند. یعنی ما دو نفر فرمانده‌ی لشکر داشتیم که رفتند در خرمشهر و آن‌هم همین دو نفر بودند. حالا چطور شد این وضعیت عملیات - که در پایان عملیات این دو تا فرمانده باید بروند در این شهر - تا ابد خواهند ماند که این دو بزگوار فاتح خرمشهر بودند یکی احمد یکی حسین. تا زمانی که حسین زنده بود هرگز نگفت و تا زمانی که احمد هم زنده بود هرگز بیان نکرد. هیچ‌وقت دیگران که از او تعریف کردند ما نشنیدیم و خودش هم هیچ‌وقت چیزی از خودش نگفت. مثلاً بگوید در خرمشهر من بودم که این‌کار را کردم! هرگز!


سردار شهید حاج احمد کاظمی

روایت جانبازی سردار شهید حاج احمد کاظمی
احمد آقا داشت در حالی که به خط دشمن نگاه می‏کرد، با بی‏سیم حرف می‏‌زد. من رفتم زیر شانه‏های حمید را گرفتم و اصغر دیزجی هم پاهای حمید آقا گرفت. در این حین خمپاره‌ی ۸۱، افتاد درست کنار تویوتا. تویوتا روشن بود. چرخ و رادیاتور و و دیفر ماشین را زد لت و پار کرد. در همان لحظه‏ای که خمپاره افتاد و منفجر شد، صدای احمد کاظمی را هم شنیدم که گفت: «آخ!» برگشتم طرف احمد. خودم نیز سوزشی در پایم حس کردم. بی‏ توجه به این اتفاقات به بچه‏هایی که آن‌جا بودند، گفتم: بیایین کمک کنین جنازه‌ی حمید را ببریم عقب.

منتهی این‌ها از شدت خستگی حال بلند شدن نداشتند؛ به‌قدری خسته بودند که قدرت پُر کردن خشاب‏های‌شان هم نبود. گفتم: پس من جنازه‏رو می‏کشم تا کنار تویوتا، شما فقط کمک کنین بذاریم داخل ماشین.

گفتند: باشه! در این گیر و دار اصغر دیزجی گفت: غلامحسین! هم ماشین‏ات زخمی شد هم خودت!

نگاه کردم از جایی که در پایم سوزش احساس می‏کردم ترکش خورده بود. از رادیاتور ماشین آب قرمز می‏ریخت (رنگ آب رادیاتور تویوتا به رنگ قرمز است).

«آخ» احمد آقا هنوز توی گوشم بود، برگشتم طرفش. گفت: ببین اون بند انگشتم کجا اوفتاده، شاید پیدا کردی.

سردار شهید حاج احمد کاظمی یک بند از انگشت وسطش را ترکش قطع کرده بود. بند را پیدا کردم و گذاشتیم سر جایش و با گاز و باند بستیم. احمد آقا باز هم نمی‏رفت عقب. با اصرار راضی کردیم تا برود عقب. آمدم سراغ تویوتا، ولی دیگر تویوتا به‌درد نمی‏‌خورد.
می‏‌خواست برود که پرسیدم: احمد آقا جنازه‌ی حمید را چیکار کنیم؟

گفت: بذار بمونه، بریم ماشین بفرستیم بیارن عقب.

گفتم: شما برین من می‏مونم این‌جا.

از دستم گرفت و کشید که بیا برویم. پای من زخمی بود و می‏لنگیدم. پیاده راه افتادیم. بی‏سیم زد لشکر نجف، یک جیپ داشتند که رویش موشک تاو سوار بود. همین جیپ موشک تاو آمد، سوارش شدیم و برگشتیم قرارگاه. خودش از جیپ پیاده شد به راننده سفارش کرد این را ببر اورژانس و خودش رفت سنگر آقا مهدی، خواستم من هم پیاده شوم که به آقا مهدی گفت: زخمی شده، بذار بره اورژانس.

آقا مهدی هم گفت: برو بده زخمت را پانسمان کنن بعد برگرد.

من رفتم پانسمان شدم و برگشتم دوباره پیش آقا مهدی و احمد آقا.

بعد از این احمد آقا را راضی کردیم که برود عقب. در این فاصله وضعیت خط و موقعیت دشمن را برای آقا مهدی شرح داد و رفت و فرماندهی لشکرش را سپرد دست آقا مهدی. منتهی از جزیره نرفته بود پس از یکی دو ساعت برگشت به همان سنگر کوچک آقا مهدی. بند انگشت را توی اورژانس انداخته بودند دور. گفته بودند دیگر به‌دردت نمی‌‏خورد
.



سردار شهید حاج احمد کاظمی
وصیت‌نامه‌ی سردار شهید حاج احمد کاظمی
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله

خداوندا! فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزی شهادت می‌خواهم که از همه‌چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا! تو صاحب همه‌چیز و همه‌کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.

نمی‌دانم چه باید کرد؟ فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‌باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‌یابم هر موقع آماده می‌شوم چند کلمه‌ای بنویسم، آن‌قدر حرف دارم که نمی‌دانم کدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، که در یک کلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می‌کردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم.

ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمه‌ی زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا یا رب العالمین.


راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا! تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا! خود می‌دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل کنم. ای خدای کریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و کریم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.

سردار شهید حاج احمد کاظمی گرچه بدم ولی خدا تو رحم کن و کمک کن. بدی مرا می‌بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی‌ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می‌کنم، از روی سرکشی نیست بلکه از روی نادانی می‌باشد. خداوندا! من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فکر می‌کنم، می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای کریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا! تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجات‌ام بده از دوری شهدا، کار خوب نکردن، بنده‌ی خوب نبود، ... دیگر ...

حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عکس نگاه می‌کنم. از درد سختی که تمام وجودم را می‌گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی‌منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم که باید سختی دوران را طی کنم.

الله اکبر خداوندا! خودت کمک کن! خداوندا! تو را به خون شهدای عزیز و همه‌ی بندگان خوبت قسم می‌دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم! انشاء‌الله تعالی (منزل، ظهر جمعه‌ی ششم تیر 1382)
.











1395/7/1 لينک مستقيم

نظر شما پس از تاييد در سايت قرار داده خواهد شد
نام :
پست الکترونيکي :
صفحه شخصي :
نظر:
تایید انصراف
اوقات فراغت کودکان، نوجوانان و جوانان
نشاني مؤسسه‌ي فرهنگي تسنيم نور

تهران، خيابان وليعصر(عج)، بالاتر از تقاطح جامي، روبه‌‌روي مدرسه‌ي راهنمايي دخترانه‌ي فلسطين، پلاك 1062
تلفن: 66401476 - 66402422، ايميل: info@tnci.ir، كدپستي: 1316863669

مؤسسه‌ي فرهنگي تسنيم نور

ورود